|
واقعیت یا خیال آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
|
واقعا دوستت دارم گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم ولی درست در همین زمان ها است که باید بیش از همیشه مرا درک کنی چون در همین زمان هاست که بیش از همیشه عاشقت هستم ولی احساساتم جریحه دارشده است با این که نمی خواهم می بینم که نسبت به تو سرد وبی تفاوتم درست در همین زمان هاست که می بینم بیان احساساتم برایم خیلی دشوار می شود اغلب کرده ی تو که احساسات مرا جریحه دار کرده است بسیار کوچک است ولی آن گاه که کسی را دوست داری آن سان که من تورا دوست دارم هرکاهی کوه می شود وپیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد که دوستم نداری خواهش می کنم با من صبورباش می خواهم با احساساتم صادق تر باشم ومی کوشم که این چنین حساس نباشم ولی با این همه فکر می کنم که باید کاملا اطمینان داشته باشی که همیشه از همه راه های ممکن عاشق تو هستم In every way possible I love you [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:11 ] [ موج خیال ]
[ ]
حالم بد نیست غم کم میخورم کم که نه! کم کم می خوریم ! آب می خواهم سرابم می دهند ,عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی ؟ آفتاب ؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند ,بی گناهی بودم ودارم زدند , دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردی پشتم شکست سنگ را بستند وسگ آزاد شد ,یک شب بیداد آمد وداد شد . عشق اگر این است مرتد می شوم ,خوب اگر این اسنت من بد می شوم . بس کن ای دل نابسامانی بس است ,کافرم دیگر مسلمانی بد است . بعد ازاین با بی کسی خو میکنم ,هر چه در دل داشتم رو می کنم . نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست . بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست . درد می بارد چو لب تر میکنم ,طالعم شوم است ,باور می کنم . من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام ؟ قتل غم بر درب سلولم مزن !من خودم خوشباورم,گولم مزن . من نمی گویم که خاموشم مکن ,من نمی گویم فراموشم مکن . من نمی گویم که با من یار باش ,من نمی گویم مرا غمخوار باش . من نمی گویم دگر گفتن بس است اما هیچ نشنفتن بس است . روزگازت باد شیرین !شاد باش ,دست کم یهک شب تو هم فرهاد باش . آه !در شهر شما یاری نبود ,قصه هایم را خریداری نبود . وای ! رسم شهرتان بیداد بود , شهرتان از خون آباد بود . از درودیوارتان خون می چکد,خون من ,فرهاد,مجنون می چکد. خسته ام از قصرهای شومتان ,خسته از همدردی مسوم تان . این همه خنجر دل کس خون نشد ,این همه لیلی کسی مجنون نشد . آسمان خالی شد از فریادتان ,بیستون در حسرت فرهادتان . کوه کندن گر نباشد پیشه ام ,بویی از فرهاد دارد تیشه ام . عشق از من دور وپایم لنگ بود قیمتش بسیارو دستم تنگ بود . گر نرفتم هر دوپایم خسته بود ,شیشه گر افتاد دستم بسته بود . هیچکس دست مرا وا کرد؟نه !هیچکس اندوه مارا دید ؟ نه ! چند روزی هست حالم دیدنیست , حال من از این وآن پرسید نیست . گاه برروی زمین زل می زنم گاه برحافظ تفعل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت , یک غزل آمد که حالم را گرفت : ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 21:50 ] [ موج خیال ]
[ ]
تو رو دوست دارم مثل حس عجیب خاک غریب تو رو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب تو رو دوست دارم عجیب تو رو دوست دارم زياد چطور پس دلت میاد منو تنها بذاری تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها تورو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منو تنهام بزاری ..... تو رو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت تو رو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو میرم به سادگیی تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر تورو دووووست دارم [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 12:20 ] [ موج خیال ]
[ ]
سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما… کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟… زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 20:13 ] [ موج خیال ]
[ ]
مهربــــــــــون دلم تـــــــورو من دوست دارم نبــــــــاشی میمیرم بـــــــــی ، تو ، من ، چه کنم حالاکــــــــه می دونم تنهـــــــایــــی دیونه ام عاشقت می مونم به دلم نگو نـــــــــــــه بیـــــــــا دستـــــــام مال تو بیــــــــــا چشمـــــــام مال تو بیــــــــــا قلبــــــــم مال تو...... هـــــــــــمه دنیــــــــــام مال تو بیا دستام مال تو بیا چشمام مال تو بیا قلبم مال تو همه دنیام مال تو دل خستم بی قراره هنوزم چشم انتظاره تو نباشی من میمیرم دل دیگه طاقت نداره بیـــــــا دستام مال تو بیــــــــا چشمام مال تو بیــــــــا قلبم مال تو....... هــــــــمه دنیـام مال تو قلب تو – دل منو تا کجاهـــاااا می کشونه بگو که کدوم نشونی من وبـــــــه تو میرسونه بیـــــــا دستام مال تو بیــــــــــا چشمام مال تو بیـــــــــا قلبم مال تو هـــــــــــمه دنیام مال تو مـــــــال تو مـــــــــال تو مـــــــــــــــــــــــــــــال تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 23:13 ] [ موج خیال ]
[ ]
قصد من فریب خودم نیست دلپذیر قصد من فریب خودم نیست . اگر لب ها دروغ می گویند از دست های تو راستی هویداست ومن از دست های تست که سخن می گویم . دستان تو خواهران تقدیر منند. از جنگل های سوخته از خرمن های باران خورده سخن می گویم من از دهکده ی تقدیر خویش سخن می گویم . برهر سبزه خون دیدم در هر خنده درد دیدم . تو طلوع می کنی من مجاب می شوم من فریاد می زنم وراحت می شوم . تو اینجایی ونفرین شب بی اثرست. در غروب نازا قلب من از تلقین تو بارور می شود . با دست های تو من لزج ترین شب ها را چراغان می کنم . من زندگی را خوا ب می بینم من رویاهایم را زندگی می کنم من حقیقت را زندگی می کنم .
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 23:29 ] [ موج خیال ]
[ ]
خدا روشکر که گاه گاهی مریض می شوم این یعنی اغلب اوقات سالم هستم خداراشکرکه خرید های سال نوجیبم را خالی می کند این یعنی من عزیزانی دارم که برایشان خرید کنم خدارو شکر که در جای دورجای پارک پیداکردم این یعنی هم توان راه رفتن دارم هم ماشینی برای سوار شدن خدارو شکر که این همه شستنی واتو کردنی دارم این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم خدارو شکر که باید ریخت پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم این یعنی در میان دوستانم هستم خدارو شکر که سرو صدای همسایه را می شنوم این یعنی توانایی شنیدن دارم خدارو شکر که صبح باید با زنگ ساعت از خواب بیدار شوم این یعنی من هنوز زنده ام خدارو شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم این یعنی توان سخت کار کردن رادارم خداراشکر که مالیات می دهم این یعنی شغل ودرآمدی دارم [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 15:15 ] [ موج خیال ]
[ ]
گاهی گمان نمی کنی ولی میشود گاهی نمی شود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود گاهی گدای گدایی وبخت با تو نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 23:22 ] [ موج خیال ]
[ ]
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید به مرغ وگوسفند وگاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد .ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار را گزید از مرغ برایش سوپ درست کردن گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند گاو را برای مراسم ترحیم کشتند ودر این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد وبه مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد ! [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 19:52 ] [ موج خیال ]
[ ]
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است. وقتی خواستم خندیدن گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.............................................. [ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 16:22 ] [ موج خیال ]
[ ]
|